
«دیوارهای خسته ی زندان،تصویر رو به راه من این است!»ازبغضهای خورده سرودن ،شاید که اشتباه من این استعمری چنین سیاه شده باشی لبریز اشک و آه شده باشییوسف ترین به چاه شده باشی، گفتند که گناه من این استبا زخم های خورده پریدم ، از حرف های خورده شکستماز عاشقی که ننگ چشیدم، این پیرهن! گواه من این استتب کرده اند قفل و قفس هام ،تلخ اند لحظه لحظه نفس هامهان ای خدای عشق و هوس هام، آینده ی تباه من این است!؟شب گریه های خلوت زندان پس لرزه های غربت انسانتا لحظه های پوچی ایمان ، تقدیر روسیاه من این است!بگذار سیر سیر بگریم با بغض هفت, تیر بگریماز غصه ناگزیر بگریم تنهاترین پناه من این استباید که عاشقانه بمیرم
برچسب: گریه,های,خلوت,زندان,
نویسنده: پارسا جلالی
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 8:59